کرمان را با قهرمانان و حماسههایش میشناسیم، اما در لابهلای برگهای تاریخ این سرزمین، نام زنانی میدرخشد که با دانش، هنر، تدبیر و نیکوکاری، در شکلگیری هویت تاریخی کرمان نقشی ماندگار داشتهاند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «راه آرمان»؛، تاریخ کرمان را که ورق بزنیم، برگبرگ آن روایت قهرمانی مردمانی است که در بزنگاههای تاریخی، استقامت، ایثار و پایداری را معنا کردهاند؛ اما در پس این روایتهای پرشکوه، نام زنانی نیز دیده میشود که گاه خود فرمانروا بودهاند، گاه چراغ دانش و فرهنگ را روشن نگه داشتهاند و گاه با آبادانی و پرورش نسلها، در شکلگیری هویت این سرزمین نقش داشتهاند؛ زنانی که سهمشان در روایت پایتخت مقاومت جهان اسلام، کمتر از آن چیزی است که شایسته آن هستند.
سیدمحمدعلی گلابزاده، رئیس مرکز کرمانشناسی، در گفتوگو با خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری راه آرمان، با اشاره به پیشینه قهرمانی در تاریخ کرمان گفت: وقتی تاریخ کرمان را ورق میزنیم، برگبرگ آن سرشار از قهرمانیهای مردم این سرزمین در طول تاریخ است.
وی با بیان اینکه قهرمانی را میتوان از ابعاد مختلف بررسی کرد، افزود: گاهی قهرمانی به معنای پیروزی بر رقیب است، گاهی پایداری در برابر جفای دشمن و گاهی نیز اخلاقیات انسانی در برابر دشمنان، معنای قهرمانی پیدا میکند؛ بنابراین باید دید از کدام بُعد به این مفهوم نگاه میکنیم.
رئیس مرکز کرمانشناسی با تأکید بر اینکه کرمان از هر منظر و با هر تعریفی از قهرمانی، پرورشدهنده قهرمانان بسیاری بوده است، اظهار کرد: اگر کرمان را سرزمین استقامت، قهرمانپروری و ایثارگری بدانیم، میتوانیم دهها نمونه تاریخی برای آن بیان کنیم.
گلابزاده همچنین با اشاره به معرفی کرمان بهعنوان «آرمانشهر شاهنامه» در سفری به تاجیکستان در دو سال گذشته، این تعبیر را نشانهای از ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی این سرزمین دانست.
اما وقتی سخن از کرمان، پایتخت مقاومت جهان اسلام، به میان میآید، پرسشی نیز پیش روی ما قرار میگیرد؛ در شکلگیری این هویت تاریخی، زنان چه سهمی داشتهاند؟ زنانی که نسل به نسل، ارزشها را منتقل کردهاند، فرزندانی پرورش دادهاند که در عرصههای گوناگون نقشآفرین شدهاند و خود نیز در روزگارشان منشأ تحولات سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی بودهاند.
برای یافتن پاسخ، باید از امروز فاصله گرفت و به روزگاری بازگشت که نام زنانی چون مستورهخانم، ترکانخاتون، پادشاهخاتون، بیجه منجمه و سنبلباجی در روایتهای تاریخ کرمان در کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی ثبت شده است.
مستورهخانم؛ زنی که نامش با آبادانی و فرهنگ گره خورد
از جمله زنان نیکوکار تاریخ کرمان، مستورهخانم، دختر ملکتورانشاه سلجوقی، است؛ زنی که نام او با قنات و پایابی در کرمان پیوند خورده و فعالیتهایش از اقدامات عمرانی فراتر رفته است.
بر اساس روایتهای تاریخی نقلشده درباره او، تا دهه ۱۳۴۰ شمسی، افرادی که برای ادای فریضه به مسجد ملک، یا مسجد امام امروز، میرفتند، در پایابی به نام مستوره حضور مییافتند که قنات مستوره از آن عبور میکرد. همین جزئیات نشان میدهد که آثار اقدامات عمرانی زنان میتوانست مدتها پس از روزگار زندگی آنان نیز در زندگی روزمره مردم باقی بماند.
مستورهخانم افزون بر خدمات عمرانی، در عرصه فرهنگی نیز فعالیتهای گستردهای داشت و در سامانبخشی کتابخانه و مدرسهای که پدرش احداث کرده بود، نقش مؤثری ایفا کرد.
نام او در تاریخ کرمان یادآور زنانی است که آبادانی را تنها در ساخت بنا و تأسیسات خلاصه نمیکردند، بلکه به آموزش و فرهنگ نیز توجه داشتند؛ زنانی که در کنار دیگر نقشهای اجتماعی، برای ماندگاری دانش و گسترش امکانات فرهنگی تلاش میکردند.
ترکانخاتون؛ فرمانروایی با نگاهی به دانش و آبادانی
در میان زنان نامدار تاریخ کرمان، ترکانخاتون از چهرههایی است که نامش با حکمرانی، اقدامات عمرانی، توسعه اقتصادی و حمایت از دانش پیوند خورده است.
در روایتهای مربوط به دوران حکومت او، از توجه به قبه سبز و گردآوردن دانشمندانی از سراسر ایران برای تدریس در این مجموعه یاد شده است؛ اقدامی که اهمیت آموزش و دانش را در تصویر تاریخی او برجسته میکند.
ترکانخاتون همچنین به برقراری نظم و انضباط، توجه به عدالت اجتماعی و تلاش برای دور نگهداشتن کرمان از جنگ و خونریزی نسبت داده شده است. در کنار این موارد، از اقدامات عمرانی و اقتصادی او، از جمله ساخت یا توسعه آبادیها، آسیابها، سدها، قناتها و باغها نیز یاد میشود.
در روایتهای مربوط به او، نام خاتونآباد در شهرستان شهربابک، چترود، باغ فیروزی، قنات اسمتآباد خاتونی و حوض ترکیخاتون در سیرچ دیده میشود. همچنین اقداماتی در زمینه کشاورزی، از جمله کشت بذری که محصول آن به «هندوانه خانمی» شهرت داشته، و نقشآفرینی در طرح و نقش قالی قطلو به او نسبت داده شده است.
این اقدامات، در صورت بررسی و تطبیق جزئیات آنها با منابع معتبر تاریخی، میتواند ابعاد بیشتری از نقش ترکانخاتون در توسعه کرمان را روشن کند؛ نقشی که تنها به اداره حکومت محدود نمیشود و حوزههایی چون آموزش، کشاورزی، مدیریت منابع آب و صنایعدستی را نیز دربرمیگیرد.
ترکانخاتون در این روایت، نمونه زنی است که قدرت سیاسی را با سازندگی پیوند میزند؛ زنی که میراث او را باید در فراتر از دیوارهای کاخ و مناسبات دربار جستوجو کرد.
پادشاهخاتون؛ بانویی در تلاقی حکومت، هنر و ادب
سبقتالدین پادشاهخاتون، مشهور به لالهخاتون، از دیگر زنان برجسته تاریخ کرمان است که در روزگار قراختاییان به حکومت رسید. او دختر ترکانخاتون بود و در کنار جایگاه سیاسی، به خوشنویسی، تذهیب، شعر و ادب نیز شهرت داشت.
در روایتهای تاریخی مربوط به پادشاهخاتون آمده است که خط نسخ را با چنان زیبایی مینوشت که آن را با خط ابنمقله، خوشنویس نامدار عصر عباسیان، مقایسه میکردند. او مجموعههایی به خط خود نگاشت و در تذهیب و تزئین نسخههای قرآن کریم نیز مهارت داشت.
همچنین از احترام ویژه علما و فضلا در روزگار او و گفتوگوهای علمی آنان با وی یاد شده است. وجود سکههایی با نام و عنوان سلطنتی پادشاهخاتون نیز از شواهد مادی مهم برای مطالعه حضور زنان در ساختار قدرت آن دوره به شمار میآید.
اما شاید یکی از وجوه جالب شخصیت او، شعرهایی باشد که به وی نسبت داده شده و در آنها، هم از نیکوکاری و عفاف سخن میگوید و هم از توانایی و شایستگی خود برای حکمرانی.
در ابیاتی که از لالهخاتون نقل شده، آمده است:
«من آن زنم که همه کار من نکوکاریست به زیر مقنعه من بسی کلاهداریست
درون پرده عصمت که تکیهگاه من است مسافران سوارا گذر به توش واریست
جمال طلعت خود را دریغ میدارم ز آفتاب که آن شهر گرم و بازاریست
نه هر سری به تو گزمقنعه کدبانویی نه هر سری به کلاهی سزای سرداریست»
این ابیات، در روایت زندگی پادشاهخاتون، تصویری از زنی ارائه میکند که هویت خود را به یک نقش محدود نمیداند. او در کنار تأکید بر عفاف و نیکوکاری، از شایستگی سرداری و حکمرانی نیز سخن میگوید؛ تصویری که میتواند در بازخوانی جایگاه زنان در تاریخ کرمان مورد توجه قرار گیرد.
بیجه منجمه؛ زنی از کرمان در جهان علم و ادب
بیجه منجمه از دیگر زنان نامدار تاریخ کرمان است که در اخترشناسی، گاهشماری و شعر توانایی داشت. او در خانوادهای حکومتگر در کرمان زاده شد و خواهر مولانا علاءالدین کرمانی بود.
بر اساس روایتهای نقلشده درباره او، بیجه منجمه تقویمی استخراج کرده بود که در روزگار خود اهمیت بسزایی داشت. او بعدها به هرات رفت؛ شهری که در دوره تیموریان از مراکز مهم علم و ادب به شمار میرفت.
بیجه منجمه با سلطان حسین بایقرا و وزیر فرهنگپرور و دانشدوست او، امیر علیشیر نوایی، همعصر بود. حضور او در فضای علمی و فرهنگی هرات، بُعد دیگری از نقش زنان کرمانی را نشان میدهد؛ زنانی که تواناییهایشان در محدوده زادگاهشان باقی نمیماند و به مراکز علمی و فرهنگی دیگر نیز راه پیدا میکرد.
اخترشناسی و گاهشماری در روزگار گذشته، از دانشهای مهم و کاربردی به شمار میرفتند. از همین رو، نام بیگجه منجمه در کنار دیگر زنان دانشمند تاریخ کرمان، یادآور سهم زنان در تولید و گسترش دانش است؛ سهمی که در روایتهای عمومی تاریخ، گاه کمتر از آنچه باید دیده شده است.
سنبلباجی؛ زنی که شکایت مردم را به شاه میرساند
در دوره قاجار، سنبلباجی، مشهور به فاطمهخانم، دختر عسگر کفشدوز راوری، از جمله زنان بانفوذ و مقتدر دربار فتحعلیشاه بود؛ زنی که ستاره اقبالش از راور کرمان طلوع کرد و در دربار به جایگاهی رسید که بنا بر روایتهای تاریخی، شکایتهای مردم از طریق او به شاه میرسید.
آنچه سنبلباجی را در این روایت برجسته میکند، شیوه برخورد او با شکایتهاست. گفته میشود او تلاش میکرد در رسیدگی به عرایض مردم بیطرفانه عمل کند و حلوفصل مشکلات آنان را بر هر اصل دیگری مقدم بداند؛ حتی اگر شکایتی علیه فرزندش مطرح میشد، آن را به شاه میرساند و خواستار رسیدگی میشد.
از فتحعلیشاه نیز غزلی در وصف سنبلباجی نقل شده است که در روایت تو چنین آمده است:
«آرام دل و جانی، ای دلبر کرمانی ای دلبر کرمانی، آرام دل و جانی
صد یوسف کنعانی شد بنده رخسارت شد بنده رخسارت، صد یوسف کنعانی
زان رو که تو جانانی، جانها به فدای تو جانها به فدای تو، زان رو که تو جانانی
خون در دل یاقوت است، زان لب دو رفشانی خون در دل یاقوت است، زان لب دو رفشانی
تو خسرو خوبانی، ای پادشاه خوبان ای پادشاه خوبان، تو خسرو خوبانی»
این غزل، در کنار روایت نفوذ سنبلباجی در دربار، بخشی از تصویر تاریخی زنی است که از جایگاه خود برای ارتباط میان مردم و قدرت استفاده میکرد. روایت او نشان میدهد که نقشآفرینی زنان در تاریخ کرمان تنها در عرصههای حکومت، هنر و فرهنگ خلاصه نمیشود؛ گاه پیگیری دادخواهی مردم نیز به بخشی از میراث اجتماعی آنان تبدیل شده است.
فروغالدوله؛ زنی در جایگاه نیابت حکومت کرمان
فروغالدوله، شاهزاده قاجاری با پیوندهایی با کرمان، نیز در روایتهای تاریخی بهعنوان زنی مطرح است که مدتی نیابت حکومت کرمان را بر عهده گرفت.
بر اساس روایت نقلشده، در سال ۱۲۵۰ هجری قمری، پس از آنکه پدرش خبر درگذشت فتحعلیشاه را شنید، نیابت حکومت کرمان را به فروغالدوله سپرد و خود برای رساندن فرمان حکومت به شیراز رفت.
این روایت، در کنار نمونههای دیگر زنان فرمانروا و بانفوذ، نشان میدهد که زنان در دورههای مختلف تاریخ کرمان، گاه در جایگاه اداره امور و مسئولیتهای سیاسی نیز حضور داشتهاند.
کرمان؛ روایت مقاومت بدون زنان کامل نمیشود
سخنان سیدمحمدعلی گلابزاده درباره مفهوم قهرمانی، دریچهای برای بازخوانی سهم زنان در تاریخ کرمان میگشاید. اگر قهرمانی تنها به پیروزی در میدان نبرد محدود نباشد و پایداری، اخلاق انسانی، آبادانی، دانش و عدالت را نیز دربرگیرد، زنان بسیاری در تاریخ این سرزمین در شکلگیری چنین میراثی نقش داشتهاند.
مستورهخانم با نیکوکاری و حمایت از نهادهای فرهنگی، ترکانخاتون با حکمرانی و اقدامات عمرانی، پادشاهخاتون با پیوند سیاست و هنر، بیگجه منجمه با دانش و اخترشناسی و سنبلباجی با پیگیری شکایتهای مردم، هر یک گوشهای از این تاریخ را نمایندگی میکنند.
با این همه، نباید سهم زنان را فقط به پرورش قهرمانان محدود کرد. آنان در بسیاری از موارد، خود قهرمانان عرصههای دانش، مدیریت، فرهنگ، آبادانی و عدالت بودهاند. در کنار این چهرههای ثبتشده در تاریخ، زنان بیشماری نیز وجود داشتهاند که نامشان در منابع تاریخی نیامده، اما در خانوادهها، محلهها و جامعه خود، نسلهایی را پرورش دادهاند و در دشواریهای روزگار، بار زندگی و پایداری را بر دوش کشیدهاند.
امروز که کرمان بهعنوان پایتخت مقاومت جهان اسلام شناخته میشود، بازخوانی این روایتها فرصتی است تا نیمه کمتر دیدهشده تاریخ این سرزمین نیز در متن قرار گیرد. هویت یک سرزمین در یک نسل ساخته نمیشود؛ در گذر زمان، از راه فرهنگ، دانش، اخلاق، مدیریت و تربیت نسلها شکل میگیرد و به آیندگان میرسد.
روایت پایتخت مقاومت جهان اسلام، وقتی کاملتر میشود که در کنار نام قهرمانان، از زنانی نیز سخن بگوییم که در ساختن این سرزمین سهم داشتهاند؛ زنانی که گاه نسل مقاومت را پروراندند و گاه خود، در میدان تاریخ ایستادند و اثری ماندگار بر جای گذاشتند.
انتهای خبر/ پسند
